تخفیف ویژه!
کد شناسه :94064

كافه ژپتو

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)

كتاب كافه ژپتو - بخشي از كتاب: اي داد... بچه م... «مهتا» جان! چي شدي مامان؟ بابا با دست هاي لرزان، گوشه ي تخت را چنگ مي زند و چشم از جسمم برنمي دارد. جلوي آسانسور متوقف مي شوند. پرستار، همان طور كه تخت را به داخل هدايت مي كند، مي گويد: شما نمي تونيد همراه بيمار بياييد. مي تونيد پشت در اتاق عمل منتظر باشيد. از انتهاي راهرو، مرد جوان خونسرد را مي بينم و بي توجه به او، همراه مامان و بابا مي روم. مثل كسي كه حافظه اش را از دست داده، بخشي از گذشته را به ياد مي آورم و بخشي را نه! نديده شدنم، كنار دو موجود عزيز زندگي ام، آشناست. اين كه صدا بزنم و نشنوند، نبينند. اين كه عذاب بكشم... اتفاقي آشناست! و من بيچاره ترين فقط كنار مامان ايستاده ام، اشك مي ريزم و نگاهم به باباست كه قدم مي زند و ناآرام است. حالي كه هيچ وقت از او نديدم و...