تخفیف ویژه!
کد شناسه :27082

فصل آخر

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)

توضيحات كتاب فصل آخر - هر نمایش روزی تمام می شود. همه کسانی که در آن نقش داشته اند، یکی بعد از دیگری می‌روند. صحنه خالی می‌شود. تماشاگران می‌روند و در سالن نمایش كسي نمی ماند. نه بازیگری تماشاگری نه قصه اي. یک روز هم سالن نمایش را می‌کوبند و از بین می‌برند. از تمام نمایش ها و قصه ها، زمین بایری می‌ماند که حافظه ای ندارد...
... ( يوسف ) خورشید ( رعنا ) بود. رعنا وقتی چشم در چشم خورشیدش دوخت که هنوز از غروب چیزی نمی دانست...
پسر ( وقارالسلطنه ) را در حالی پیدا کردند که روی صندلی اش مرده و دست هایش به صندلی بسته شده بود. چیزی دزدیده نشده بود. همه چیز در جای خود بود؛ خصوصا رازی که همه ی اهل خانواده می دانستند، اما حتا برای همدیگر تعریف نمی کردند. چیز دیگری هم در اتاق پیدا شد: دو بسته پاکت قدیمی که از شدت کهنگی، زرد و پوسیده شده بود. یکی از بسته ها پاکت کارت های عروسی بود و بسته ی دیگر، نامه های یک دختر؛ عروسی ای که هرگز سر نگرفت و دختری که قرار بود با او ازدواج کند و نکرد و...
( فروشگاه اينترنتي آثار بوك )
چكيده كتاب فصل آخر :  اين كتاب، قصه ی مکرر عشق است. هر کس خورشیدش را پیدا می کند، بی اختیار چشم در چشم او دوخته و برای ابد در ناامیدی غرق می شود.