کتاب فرار از دیوونه خونه - پس، گرفتن جان یک انسان، چنین حسی دارد. وقتی که مجبوری برای بقای خودت دیگری را بکشی. به نهر خونی که جلوی پاهایم به راه افتاده بود نگاه کردم، با دیدن تصویر منعکس شده ام در خون جاری روی زمین، چشم هایم قفل شدند. لامپ های مهتابی بالای سرم پت پت می کردند. چطور به این جا رسیده بودم؟ من فقط مردی بودم که در یک خواربارفروشی کار می کرد. فکر می کنم در آن لحظه، آن قتل عمد بود. او هنوز با ناامیدی نفس نفس می زد و دنبال هوا می گشت و آخرین نفس هایش را حریصانه به درون فرو می داد. اما بی شک او داشت به طرز فجیعی جان می داد و هر لحظه ی آن را تجربه می کرد و...
- صفحه اصلی
- جستجو پیشرفته
- حساب من
- ناشران همکار
- کتاب فروشی ها
- درباره ما
-
اينترنتي
- اقتصاد،مديريت،كسب و كار
- ساير موضوعات
- ادبي،نقد،شعر
- دين،عرفان،فلسفه
- علوم اجتماعي و جامعه شناسي
- آشپزي و سفره آرايي
- حقوق و قانون
- نوجوان
- هنر
- آموزشي،اداري
- كودكان و نوجوانان
- داستان و رمان
- روانشناسي
- علوم سياسي
- تاريخ،جغرافيا،سفرنامه،زندگي نامه
- تازه ها
- ورزشي
- كودكان و نوجوانان-گروه سني الف (قبل از دبستان)
- كودكان و نوجوانان-گروه سني ب (اول ،دوم،سوم)
- كودكان و نوجوانان-گروه سني ج (چهارم و پنجم)
- كودكان و نوجوانان-گروه سني د (دوره راهنمايي)
- كودكان و نوجوانان-گروه سني ه (دوره دبيرستان)
- بازي،اسباب بازي،سرگرمي
- كتاب گويا
- علم،دانش،تكنولوژي
- پزشكي
- پرفروش ها(كودك و نوجوان)
- زبان اصلي(اورجينال)
- در حال به روزرساني
- داستان و رمان ايراني
- داستان و رمان خارجي
- سينما و تئاتر
- معماري
- عكاسي،گرافيك،طراحي
- موسيقي
- خانواده و تربيتي
- ديني
- شعر
- پرفروش ها(بزرگسال)
0 نظر