تخفیف ویژه!
کد شناسه :93059

نرفتن

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)

كتاب نرفتن - بخشي از كتاب: دستم به نرده ي کنار پله ها بود و آروم تو پله ها مي چرخيدم تا به خونه ى عبد برسم. چقدر اين پله ها عجيب بودن... پله ها جاييه براي فکر کردن و متمرکز شدن روي کاري که مي خواي انجام بدي و بعضي وقتا هيچ وقت تموم نمي شن و پله هاي جادويي خونه ى عبد هم هميشه همين بود. کش مي اومدن و ري مي کردن و هرچي تلاش مي کردي ازشون زودتر عبور کني، دو تا دوتا هي بچه مي کردن و زياد مي شدن. پله ها جون دارن و مي فهمن و به هم حسودي مي کنن. بعضي وقتا هم قدشون رو همچين مي کشن بالا تا نتوني بري روي بعدي. به جنگ با کسي که ازشون بالا ميره دارن و يه جنگ داخلي بين خودشون و هميشه منتظرن که بخوري زمين يا روشون سکته کني و قلبت وايسه و...