حساب کاربری

تخفیف ویژه!
کد شناسه :65966

ذهن خالی

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)

کتاب ذهن خالی : با حس درد همه نیرومو جمع کردم تا بتونم چشمامو باز کنم، اما تلاشم بی ثمر بود. حس می کردم وزنه به پلک هام آویزونه و هر چه بیشتر تلاش می کنم کمتر نتیجه می گیرم. نتیجه به دست اومده فقط سر درد شدید و تیر کشیدن شقیقه هام بود. ولی باز هم از رو نرفتم و تلاش کردم، انگار که پلکام به هم دوخته شده بودن، در حد یه میلیمتر بیشتر باز نشدو دوباره سریع، افتادن روی هم. صداهای اطرافم رو تشخیص می دادم: -پلکاش لرزیدن... -دکتر رو خبر کنین... -علائم حیاتیش رو چک کن خانم موسوی... -سطح هوشیاریش انگار بالا رفته... -یعنی داره به هوش میاد؟ -چیشد این دکتر؟!! و ...