تخفیف ویژه!
کد شناسه :97786

عف عف

350,000 ریال

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)
موجود نیست

توضیحات کتاب عف عف - هنوز یک ساعت نگذشته بود که‌ در میانه‌ی خشم و اندوه‌ راه‌ را هم گم کردی. هرچند چیزی نخورده‌ بودی، اما گرسنه‌ات نبود. از دامنه‌ی صخره‌ها به‌ دشت وسیعی رسیدی. هنوز آفتاب غروب نکرده‌ بود. سایه‌ی کوه‌ها دشت را تاریک کرده‌ بود. به‌ گام‌هایت شتاب بخشیدی. با هر گام، تف‌ولعنتی به‌ ظلم‌وستم حکومت و آدم‌هایش حواله‌ می‌دادی. با صدایی که گویی از ته‌ چاه می‌آمد،‌ با خودت حرف می‌زدی.
( نسرین ) و پدرت توی ذهن و چشم‌هایت جا خوش کرده‌ بودند. در مقابل جان‌های پاک و بی‌گناهشان احساس دین می‌کردی. باعث مرگشان شده‌ بودی. صداهای درهمی توی گوشت زنگ می‌زد... صدای گریه‌ و التماس‌های بی‌نتیجه‌ی‌ نسرین که‌ هشت نه‌ یغور گردن‌کلفت به‌ جانش افتاده‌ بودند، با صدای بی‌اندازه‌ محزون مادرت که‌ از اتاقی نزدیک، صدای نسرین را می‌شنید، درهم ‌آمیخته‌ بود. تارهای خشم و نفرت درونت با این صداها به‌ رعشه‌ در‌می‌آمد. صدای فحش‌های آب‌نکشیده‌ی پدرت با صدای شلاق و باتومی که‌ بر پشت و سینه‌‌اش می‌خورد، یکی شده‌ بود... تمام این صداها همراه‌ سوز باد سرد، صورتت را تیغ‌آسا می‌خراشید و پاره‌ می‌کرد.
در آن غروب سرد، آتش تن نسرین از نوک انگشت‌های پا به‌ سوی سرت زبانه می‌کشید. بر شانه‌هایت، بر سینه‌ات دست می‌ساییدی. کابل‌ها و باتوم‌هایی که‌ بر تن پدرت زده‌ می‌شد، بر تن تو نیز رد انداخته‌ بود. تصویر بی‌کسی مادر کورت کرده‌ بود. کورمال‌کورمال تنت را بر پستی و بلندی می‌کشیدی.
گاه سرت را بالا می گرفتی و خودت را با خواندن جمله های با زنجیر نوشته شده روی دیوارهای سلول مشغول می کردی؛ جمله هایی که پیش از تو ده ها و شاید صدها نفر آن ها را دیده اند و با آخرین نگاه های پرسوز ترکشان کرده اند! تو هم با زنجیرهایت بخشی از دیوارها را نقش زده ای؛ اما نه مثل آدم های پیش از خود، با شعارهای ایثار و مقاومت و یا اشعار جان سوز، نه ، این ها را ننوشته ای، بلکه چند ساعت از عمرت را صرف نوشتن تنها واژه ای که داشتی، کرده ای تا بخشی از آن شعر و شعارها را با زنجیرهای دست و پایت بزدایی. هرگز خوش خط نبوده ای، اما برای نوشتن آن واژه ، همچون استادی خوشنویس به حرف ها حجم دادی و زیرشان را سایه کشیدی، آن هم با دقتی طعنه آمیز. بعد از تو شاید آدم خوشبختی گذرش به اینجا بیافتد که مسخره ات کند و یا تو را دیوانه ای احمق بیانگارد. فکر کند آدم شکست خورده و ناتوانی بوده ای، شاید هم حق داشته باشد و فقط بعدی از واژه را فهمیده باشد. فکر کند که تنهایی و اندوه ، گیج و سستت کرده است که چنین رفتار دیوانه واری در این سلول داشته ای. هرکسی که هست، حق دارد، هر طور مایل است... تو هم که منظوری نداری. اویی که بعد از تو در این سلول خواهد بود و دندانه های ذهنش همچون تو در انتظار سرنوشتی سخت، لحظه به لحظه در یکدیگر، فرورفته، همدیگر را می میرانند، نه تنها اهمیتی ندارد اگر تو را بی همت و ناتوان بداند، بلکه حتی مهم نیست اگر از نظر تمام انسان های رنج دیده یا آزاد، تو دلاوری ساعی باشی یا لمپنی بی فایده و ترسو. تویی که نزدیک ترین فرد به خودت هستی، هنوز نتوانسته ای خودت را بشناسی...
شبی، نه‌ مثل یک خواب، که‌ انگار تازه‌ اتفاق افتاده‌ باشد، در دل شب و برف تلوتلو می‌خوردی. پانزده‌ سال یک عمر است! هنوز هم جزئیات آن شب را به‌ خاطر داری؛ هنوز هم کوچک‌ترین جزئیات مقابلت رژه‌ می‌روند و...
( فروشگاه اینترنتی آثار بوک )
چکیده کتاب عف عف : این کتاب، از سری داستان های کردی، نوشته ( محمد مکری ) و ترجمه شده به قلم شیوای ( نینا کریمی ) بوده که توسط انتشارات افراز تهیه و روانه بازار شده است.