کتاب ژالاپ - بخشی از کتاب: تا صدای زنگ در حیاط بلند شد، بابا و مامان دویدند توی اتاق. مامان گره روسری اش را از بالای سرش باز کرد و لباس آستین داری پوشید. بابا هم شلوار بیرونش را کشید روی زیر شلواری اش. زنگ دوم که زده شد، مامان با دست اشاره کرد، در را باز کنم. عمو یک جعبه شیرینی برایمان آورده بود. گرفتم و تشکر کردم. صورتم را بوسید و پرسید: چه قدر دیر در را باز کردی؟ با زن عمو و مادرش هم روبوسی کردم. لیلا، دختر عموی خوشگلم که چشم های آبی درشتش را به صورتم دوخته و آب از لب و لوچه اش آویزان بود، از بغل زن عمو گرفتم. لیلا و علی را بردم تو اتاق تا مامان به میهمان ها چای بدهد. آن ها را که کنار هم دیدم، یاد دوقلوها افتادم. چه قدر دلم برای رویا تنگ شده بود. یکهو چشمم به گوشه ی اتاق افتاد و دوست خیالی ام را دیدم که نشسته و منتظر است دعوتش کنم تا با بچه ها بازی کند و...
- صفحه اصلی
- جستجو پیشرفته
- حساب من
- ناشران همکار
- کتاب فروشی ها
- درباره ما
-
اينترنتي
- اقتصاد،مديريت،كسب و كار
- ساير موضوعات
- ادبي،نقد،شعر
- دين،عرفان،فلسفه
- علوم اجتماعي و جامعه شناسي
- آشپزي و سفره آرايي
- حقوق و قانون
- نوجوان
- هنر
- آموزشي،اداري
- كودكان و نوجوانان
- داستان و رمان
- روانشناسي
- علوم سياسي
- تاريخ،جغرافيا،سفرنامه،زندگي نامه
- تازه ها
- ورزشي
- كودكان و نوجوانان-گروه سني الف (قبل از دبستان)
- كودكان و نوجوانان-گروه سني ب (اول ،دوم،سوم)
- كودكان و نوجوانان-گروه سني ج (چهارم و پنجم)
- كودكان و نوجوانان-گروه سني د (دوره راهنمايي)
- كودكان و نوجوانان-گروه سني ه (دوره دبيرستان)
- بازي،اسباب بازي،سرگرمي
- كتاب گويا
- علم،دانش،تكنولوژي
- پزشكي
- پرفروش ها(كودك و نوجوان)
- زبان اصلي(اورجينال)
- در حال به روزرساني
- داستان و رمان ايراني
- داستان و رمان خارجي
- سينما و تئاتر
- معماري
- عكاسي،گرافيك،طراحي
- موسيقي
- خانواده و تربيتي
- ديني
- شعر
- پرفروش ها(بزرگسال)
0 نظر