تخفیف ویژه!
کد شناسه :96391

ژالاپ

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)

کتاب ژالاپ - بخشی از کتاب: تا صدای زنگ در حیاط بلند شد، بابا و مامان دویدند توی اتاق. مامان گره روسری اش را از بالای سرش باز کرد و لباس آستین داری پوشید. بابا هم شلوار بیرونش را کشید روی زیر شلواری اش. زنگ دوم که زده شد، مامان با دست اشاره کرد، در را باز کنم. عمو یک جعبه شیرینی برایمان آورده بود. گرفتم و تشکر کردم. صورتم را بوسید و پرسید: چه قدر دیر در را باز کردی؟ با زن عمو و مادرش هم روبوسی کردم. لیلا، دختر عموی خوشگلم که چشم های آبی درشتش را به صورتم دوخته و آب از لب و لوچه اش آویزان بود، از بغل زن عمو گرفتم. لیلا و علی را بردم تو اتاق تا مامان به میهمان ها چای بدهد. آن ها را که کنار هم دیدم، یاد دوقلوها افتادم. چه قدر دلم برای رویا تنگ شده بود. یکهو چشمم به گوشه ی اتاق افتاد و دوست خیالی ام را دیدم که نشسته و منتظر است دعوتش کنم تا با بچه ها بازی کند و...