تخفیف ویژه!
کد شناسه :95321

اين صدف انگار مرواريد ندارد!

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)

كتاب اين صدف انگار مرواريد ندارد! - موعد عروسي كه رسيد، همه بچه هاي مقر و بچه هاي سپاه را دعوت كردم و به آن ها گفتم حتما بيايند و خودم راهي تهران شدم. بعد همراه نامزدم راه افتاديم و كورس به كورس يا با پاي پياده، كارت ها را بين اقوام و دوستان پخش كرديم. بچه هاي مسجد بني هاشمي، به خصوص خانواده شهدا را هم دعوت اكيد كرديم. اماوقتي رفتيم دم خانه « حبيب بره » كه پايين تر از مسجد مقداد بود و بعد از انقلاب كمتر از او خبر داشتم، با تعجب شنيدم در دشت عباس شهيد شده! حسابي شوكه شده بودم و اصلا باورم نمي شد. هر چند حالم گرفته شد، اما دوباره حس غريب بعد از شهادت « ممد » به سراغم آمد. يعني باز هم ته دلم، اگر نگويم خوشحال، اما راضي بودم و...