کتاب صبحانه ی انگلیسی - بخشی از کتاب: زنش گفته بود: نمی آیم. من را آورده بودند برای شناسایی جسد، آن هم به زور. از درد و گرفتگی گردن بیدار شدم. روبه رویم بیابان بود و من در ماشین تنها بودم. به سختی پایم را که در حالت کمانی به صندلی جلو گیر کرده بود بیرون کشیدم و به پشتی صندلی تکیه دادم. سرباز که سرم را دیده بود، از پشت ماشین ظاهر شد و در را باز کرد. پرسیدم: این جا کجاس؟ بقیه کجان؟ گفت: رفتن تو. گفتن بذارم بخوابی. نفسش بوی سیگار می داد. -سیگار داری؟ -نه. بعد انگشت اشاره اش را گرفت به سوی ساختمان ها و توضیح داد که دکه ای آن جا هست و همه چیز دارد. خودش جلدی رفته بود و برگشته بود و...
- صفحه اصلی
- جستجو پیشرفته
- حساب من
- ناشران همکار
- کتاب فروشی ها
- درباره ما
-
اينترنتي
- اقتصاد،مديريت،كسب و كار
- ساير موضوعات
- ادبي،نقد،شعر
- دين،عرفان،فلسفه
- علوم اجتماعي و جامعه شناسي
- آشپزي و سفره آرايي
- حقوق و قانون
- نوجوان
- هنر
- آموزشي،اداري
- كودكان و نوجوانان
- داستان و رمان
- روانشناسي
- علوم سياسي
- تاريخ،جغرافيا،سفرنامه،زندگي نامه
- تازه ها
- ورزشي
- كودكان و نوجوانان-گروه سني الف (قبل از دبستان)
- كودكان و نوجوانان-گروه سني ب (اول ،دوم،سوم)
- كودكان و نوجوانان-گروه سني ج (چهارم و پنجم)
- كودكان و نوجوانان-گروه سني د (دوره راهنمايي)
- كودكان و نوجوانان-گروه سني ه (دوره دبيرستان)
- بازي،اسباب بازي،سرگرمي
- كتاب گويا
- علم،دانش،تكنولوژي
- پزشكي
- پرفروش ها(كودك و نوجوان)
- زبان اصلي(اورجينال)
- در حال به روزرساني
- داستان و رمان ايراني
- داستان و رمان خارجي
- سينما و تئاتر
- معماري
- عكاسي،گرافيك،طراحي
- موسيقي
- خانواده و تربيتي
- ديني
- شعر
- پرفروش ها(بزرگسال)
0 نظر