تخفیف ویژه!
کد شناسه :93283

خواب باران

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)

كتاب خواب باران - بخشي از كتاب: «حسام» نگران حال «هما» گوش تيز کرده بود تا حرفي از او بشنود اما به جايش صداي نفس هاي بلند و کشيده اش را مي شنيد. از عزيز خانم هم خبري نبود. ادامه ي بحث ديگر به صلاح نبود. مي ترسيد دوباره يکي از آن حمله هاي عصبي سراغش بيايد. دکتر گفته بود نبايد زياد هيجان زده شود. تنگي نفس برايش خطرناک بود. اين جور وقت ها بايد قرص هاي آرامش اعصاب و کاهش اضطرابش را مي خورد.بدجايي گير کرده بود و نمي دانست حالا چطور بحث را جمع کند. با خودش فکر کرد چرا از مادر خبري نيست و بلند گفت: مي بخشين هما خانم... ولي فکر کنم الان شما به آرامش احتياج دارين. باشه بعدا راجع بهش حرف مي زنيم و....