تخفیف ویژه!
کد شناسه :92882

به وقت شكنجه وباروت

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)

كتاب به وقت شكنجه وباروت - شانه هايش را مثل آدم هاي بازنده پايين آورده و صورتش را پشت موهايش پنهان كرده بود. با اين حال، مثل هفت تيركش هاي غرب وحشي، چشماني پرشر و مصمم داشت. مادرش مي گفت چشمان دخترك به پدرش رفته است. تا اين كه "پالي" يازده ساله بعد از شش سال با پدرش چشم تو چشم شد. بي هيچ ترديدي ميشناختش ؛ يك جفت چشم جسور و گستاخ ، نوعي آبي رنگ پريده همچون چشمان خودش. بعدها فهميد چشم هاي آدمي نه تنها آن چه را مي بينند، آن چه را قبلا ديده اند هم نمايان مي كنند. وقتي پدر را ديد، به حقيقت ديگري هم پي برد؛ او حتما فرار كرده بود. پدرش آدم بدي بود؛ سارق بود و در آن لحظه بايد در زندان مي بود و...