تخفیف ویژه!
کد شناسه :92646

سينوهه

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)

كتاب سينوهه - بخشي از متن - مردي كه من او را به نام پدر مي خواندم در شهر تبس يعني بزرگ ترين و زيباترين شهر دنيا، طبيب فقرا و زني كه من وي را مادر مي دانستم زوجه وي به شمار مي آمد. اين مرد و زن، تا وقتي كه سالخورده شدند فرزند نداشتند و لذا مرا به فرزندي خود پذيرفتند. آن ها چون ساده بودند گفتند مرا خدايان براي آن ها فرستاده و نمي دانستند كه اين هديه خدايان، براي آن ها چقدر توليد بدبختي خواهد كرد. مادرم مرا سينوهه مي خواند زيرا اين زن، كه قصه را دوست مي داشت اسم سينوهه را در يكي از قصه ها شنيده بود و...