تخفیف ویژه!
کد شناسه :92429

سرگذشت استعمار10-گنج هاي كلات

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)

كتاب سرگذشت استعمار10-گنج هاي كلات - "تهماسب"، پس از هشت سال، دوباره به قصري كه پدرانش از آن جا بر سراسر ايران فرمانروايي كرده بودند وارد شد. هنگامي كه به سراسري قصر پا گذاشت، پيرزني كه لباس خدمتكارها را به تن داشت به سوي او دويد. او را در آغوش گرفت و در حالي كه اشك مي ريخت سر و رويش را غرق در بوسه كرد. تهماسب با تعجب ، به اين پيرزن نگاه مي كرد؛ نمي دانست اين پيرزن چطور جرئت كرده او را در آغوش بگيرد. اما خدمتكار پير او را رها نمي كرد و دائم اين كلمات را تكرار مي كرد: "آه فرزند عزيزم، يگانه فرزندم، فرزند دلبندم." تهماسب تلاش كرد كه در چشم هاي خيس پير زن خيره شود و سرانجام در چشم هاي بي رمق او نگاه مادرش را شناخت. مادر تهماسب، همسر "شاه سلطان حسين"، ملكه ي ايران، هنگامي كه افغان ها به قصر هجوم آورده بودند لباس خدمتكارها را پوشيده بود تا جان خود را نجات دهد و...