تخفیف ویژه!
کد شناسه :91078

ملا صالح

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)
موجود نیست

كتاب ملا صالح - بخشي از كتاب - يک روز مثل روزهاي گذشته که گاهي با رعب و وحشت و انتظار رهايي مي‌گذشت، دروازه بزرگ ساختمان استخبارات باز شد و ماشين حامل اسيران تازه‌ وارد داخل محوطه حياط شد. مثل هر بار به‌سرعت به حياط رفتم تا پيش از رفتن اسرا به اتاق بازجويي آن‌ها را تحويل بگيرم و تخليه اطلاعاتي کنم. در حلقه‌شان ايستاده بودم: آقايان! من اسمم صالح البحّار است. مثل شما اسير و مترجمتان هستم. با من همکاري کنيد و هيچ نترسيد. من در اتاق بازجويي کنارتان هستم و تا آنجا که بتوانم، با شما همکاري مي‌کنم. به نفعتان است جواب سؤالاتشان را بدهيد. البته من نيز چيزي که به ضرر شما باشد، برايشان ترجمه نمي‌کنم. اسرا با نگراني و ترس به من نگاه مي‌کردند. خوف و وحشت و بي‌اعتمادي در نگاهشان موج مي‌زد. خسته و گرسنه و بي‌رمق بودند. چاره‌اي نبود، بايد آن‌ها را آماده مي‌کردم. ادامه دادم: قبل از شما خيلي‌ها آمدند اينجا که اگر کمکشان نمي‌کردم، کارشان تمام بود. حواستان باشد، فريب وعده‌هايشان را نخوريد. قول پناهندگي‌شان را قبول نکنيد؛ چون شما را به خارج نمي‌فرستند. اين‌ها فقط مي‌خواهند از شما سوءاستفاده کنند و...