تخفیف ویژه!
کد شناسه :91042

گل

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)

كتاب گل - بخشي از كتاب - آن شب، بيدار ماندم و زير تابش نور مهتاب، با خمير موجوداتى ساختم، دعا و ورد و جادو خواندم و به آن‌‌ها دستور دادم. جرئت نکردم قاب را باز کنم و از قدرت جسم و خون استفاده کنم. هيچ‌يک از آن موجودات حرکت نکردند تا ساعت چهار صبح که آهسته گفتم: «خواهش مى‌کنم حرکت کن!» و به‌نظر رسيد که در آن تکه خمير نوعى زندگى پديد آمد، به‌نظر رسيد که در کف دستم تکان خورد، اما در آن موقع به‌شدت با خواب مى‌جنگيدم يا شايد هم داشتم خواب مى‌ديدم، يا فقط نشانه‌ي ديگرى بود از اين‌که داشتم ديوانه مى‌شدم و...