تخفیف ویژه!
کد شناسه :90422

پناه

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)

كتاب پناه - بخشي از متن - اشك هاي روي صورتم را پاك مي كنم و دست مردانه اش را مي گيرم، نرم تر شده؛ نگاهش همان نگاه آشناي پدرانه شده. مي گويم: برگشتم، چون مطمئن بودم به بخشيدنت، بابا، بگو كه هنوز به دختري قبولم داري. "پناه" اين رو توي گوش هات فرو كن، وقتي تصميم اشتباهي مي گيري و درگيرش مي شي، هميشه پل هاي پشت سرت سالم نيستن كه بتوني برگردي. مي دونم بابا جون؛ مي دونم. خيلي حرف ها دارم براي گفتن. اما تورروخدا فعلا بگين كه من رو بخشيدين. بذارين يه كم سبك بشم. كمي مكث مي كند، دستي به سرم مي كشد و مي گويد: وقتي خدا با خداييش مي بخشه، بنده خدا كيه كه بخواد بخيل باشه؟ و...