تخفیف ویژه!
کد شناسه :89825

فرار از تيمارستان

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)

كتاب فرار از تيمارستان - بخشي از كتاب: در سكوت او را به اتاقي كوچك آوردند. «ريكي» قبلا هم از اين جاده رد شده بود، ولي آخرين بار به سمت ويكتوروود در هامپتون. و البته آن موقع با ميل خودش رفته بود. اين جا سومين غار تنهايي بود. وضعيت كم كم داشت نگران كننده مي شد. سرش را پايين انداخت و به كف اتاق خيره شد. عملكردش تا به اين سن را در ذهن مرور مي كرد. پشيمان بود؟ البته كه نه. حتي يك ذره. فقط مي خواست از آن جا خلاص شود. بيمارستان بروكلين. آن جا در واقع يك آسايشگاه رواني بود و مثل بقيه آسايشگاها بزرگ و پر ابهت و به همان اندازه احمقانه. هيچ دلش نمي خواست آن جا باشد. (مي خوام والدينم رو ببينم). حرف زدنش باعث شد آن ها بازويش را محكم تر بگيرند و...