تخفیف ویژه!
کد شناسه :89534

آن مرد در باران آمد

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)

كتاب آن مرد در باران آمد - بخشي از متن: مرد لباس پوشيده بود و در آستانه ي در پا به پا شد و در آينه زن را مي ديد كه پشت پلك هايش سايه ي آبي كشيده، لب هايش را به هم مي مالد. زن نگاهش به نگاه مرد افتاد. كار زيادي ندارم. مرد پوزخند زد. زن پرسيد: دير شده؟ مرد همان جا كه بود، دور خودش چرخي زد و رو به زن ايستاد. به ساعتش نگاه كرد و گفت: داره ظهر مي شه. زن در آينه برايش چشمك زد. از ميان لوازم آرايش قوطي كرم را برداشت؛ كمي به دست و صورتش ماليد و در آينه به شوهرش نگاه كرد. آفتاب مي سوزونه. قوطي را از پشت سر دراز كرد. مرد پيش آمد تا نزديكش شد. از پايين تا بالا براندازش كرد؛ كتاني هاي ساق دار، شلوار جين مغز پسته اي و يك تاپ سفيد. موهايش سياه بود و كوتاه و...