تخفیف ویژه!
کد شناسه :72105

پرنسس ها فقرات شان بيرون نمي زند

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)
موجود نیست

كتاب پرنسس ها فقرات شان بيرون نمي زند : ناگهان برق رفت. هرچه بيشتر به تاريكي زل مي‌زدم، بيشتر مي‌فهميدم كه جز سياهي، چيز ديگري پيدا نيست. تنها بودم. با دست‌هايي يازده ساله و چشم‌هايي كه دنبال روشنايي مي‌گشت. مي‌دانستم كسي خانه نيست، با اين حال چند بار مادرم را صدا زدم. هيچ جوابي نشنيدم. از جايم بلند شدم. كورمال كورمال خودم را به بيرون از اتاق كشاندم. زمستان بود و شعله‌هاي آبي بخاري كمي خانه را روشن كرده ‌بود. حس مي‌كردم كسي پشت سرم ايستاده‌است. حجمي نامرئي را پشت گردنم احساس مي‌كردم. گوش‌هايم تيز شده‌بود و چشم‌هاي گشاده‌ام فقط به رو‌به‌رو خيره شده‌بود. زل زده بودم به نور زرد رنگ كم‌سويي كه از شعله‌هاي بخاري روي فرش مي‌تابيد. مي‌ترسيدم به پشت سرم نگاه كنم. فقط يك آرزو داشتم؛ كاش صداي چرخيدن كليد در قفل دربيايد. كاش در باز شود و مادرم داخل شود و...