تخفیف ویژه!
کد شناسه :71990

كتاب مخلوقات

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)

كتاب مخلوقات : مهتاب سردي از پنجره بر رواق خانه مي‌تابيد؛ و نور آبي تيره رنگي بر اتاق گسترده بود. مرد روي تخت، جنبش خفيفي بر بدن خود احساس كرد و نوري كه روي ملافه بود، لرزيد. مخلوقات دور تخت گامي نزديك‌تر آمدند. دكتر كه تا آن لحظه داشت دستگاه كنار تخت را وارسي مي‌كرد، از بالاي عينك پنسي خود، به مرد نگاه كرد و دوسيه‌اي را كه در دستش بود، رو به مخلوقات گرفت كه نزديكتر از ايني كه آمدند، پيش نيايند. اكنون ديگر درست بالاي سر مرد ايستاده بود. مرد انگشت اشاره‌اش را به سمت بالا برد، گويي چيزي را در سقف نشان مي‌داد. دكتر و مخلوقات نيز با حركت انگشت مرد، سرها را به سمت سقف به آرامي حركت دادند و بعد جملگي اداي مرد را در آوردند و انگشت اشاره خود را به سقف هدف گرفتند و همچون حركت پيستوني دست خود را بالا و پايين بردند و...