تخفیف ویژه!
کد شناسه :68793

موش و گربه

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)

كتاب موش و گربه : يك روز، بعد از آنكه مالكه شنا كردن ياد گرفت، ما در ميدان اشلاگ بال روي چمن‌ها دراز كشيده بوديم. من بايد به دندان‌سازي مي‌رفتم، ولي بچه ها نگذاشتند؛ آخر مشكل بود كسي ديگر جاي مرا توي تيم بگيرد. دندانم زوزه مي‌كشيد. يك گربه با تنبلي پرسه زنان از وسط ميدان گذشت و هيچ كس چيزي به سويش نينداخت. چند تا از بچه ها علف مي‌جويدند و يا مي‌كندند. گربه متعلق به سرايدار و سياه بود. هوتن زونتاگ با يك لنگه جوراب پشمي چوب بيسبالش را تميز مي‌كرد. دندانم درجا مي‌زد. دو ساعت بود كه مسابقه ادامه داشت و ما مفت باخته بوديم و انتظار نيمه بعدي را مي‌كشيديم. گربه بچه بود اما بچه گربه نبود. توي زمين ورزش دروازه‌ها سفت و ستبر جا گذاشته شده بود. دندانم فقط و فقط يك حرف را تكرار مي‌كرد. روي پيست، دونده‌هاي دوي صد متر داشتند براي شروع آماده مي‌شدند يا خودشان را گرم مي‌كردند. گربه اين سو و آن سو پرسه مي‌زد و...