تخفیف ویژه!
کد شناسه :68259

ناكجا آباد

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)

كتاب ناكجا آباد : چكيده: روزي كه مادرم از من خواست براي مطالبه‌ي پولي كه از يكي از مستاجرهايش مي‌خواست به شهرستان بروم، خدا دنيا را به من داد. همين دو روز دوري از اتاق غنيمت بزرگي بود. اين مستاجر دانشجوي شهرستاني جواني بود كه چهار سال در يكي از اتاق‌هاي طبقه‌ي پايين زندگي مي‌كرد. بخشي از كتاب: ديروز، زني آمد پير، ريزه‌اندام، كوتاه بالا، و گفت مادر اردشير است. روسري گُلداري به سرش بسته بود، پالتوي سبز بلندي به تن داشت، با كيف و كفش هم‌رنگ پالتو.آمد تو، نشست سر ميز روي ايوان، از توي كيفش مداركي در‌آورد كه ثابت مي‌كرد دختر ارباب مرحوم، زن دارا، مادر اردشير، تنها وارث ارباب و در نتيجه مالك اين باغ است و...