تخفیف ویژه!
کد شناسه :67274

تولد يك ثروتمند

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)

كتاب تولد يك ثروتمند : بخشي از كتاب: ?اين عادلانه نيست! من خسته و يسمار هستم. و واقعاً هم بود؛ هم خسته و هم بيمار. در حقيقت، او از بيماري خسته بود و از خستگي بيمار. آيا اين عادلانه بود؟ پدر ريچارد تمام عمرش را نجاري كرده بود. او هميشه به دنبال ثروت بود، اما هرگز آن را به دست نياورده بود. اين هدف او را تحريك مي‌كرد تا سخت‌تر كار كند، اما در نهايت زير بار فشار كار كمرش خم شده بود. او از شدت كار در بستر بيماري افتاد. پدرش گفت: «ريچارد، در بيست سال آخر زندگي‌ام، هر روز از چاه ثروت بازديد كردم و يك دلار خرج آن كردم. امروز به كمك تو نياز دارم. اين يك دلار پسرم، برو يك سطل ديگر از آب چاه ثروت بخر. من روي تو حساب مي‌كنم». ريچارد نه سال داشت. او غصه‌ي پدرش را مي‌خورد و كمي مي‌ترسيد. اكنون با اين اسكناسي، ثروت خانواده در دستانش بود. اين دلار كليد ثروت خانوادگي و سلامت پدرش بود. ريچارد دلار مچاله شده را با هر دو دستش نگه داشت و با دقت به نصيحت پدرش گوش داد و...