تخفیف ویژه!
کد شناسه :66146

به دنبال پدر

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)
موجود نیست

كتاب به دنبال پدر : از تپه كه پايين مي رفتي، به جادة باريك آسفالتي مي رسيدي. بعد از جاده، درِ زندان قرار داشت. درِ زندان، چهارلنگه و خاكستري رنگ بود. چند نفر بالاي ديوار زندان كشيك مي دادند. داخل ساختمان، مثل ساختمانهاي معمولي به نظر مي رسيد. درختان بي برگ زمستاني، توي حياط سر برافراشته بودند و چند كلاغ، بالاي درختان، در حال پرواز بودند. جواد روي تپه ايستاده بود و زندان را تماشا مي كرد. باور نمي كرد اين ساختمان كه ظاهرش اصلاً شبيه زندانهاي معمولي نبود، پدرش را در خود زنداني كرده باشد. جواد، بعد از اينكه مدتي زندان را تماشا كرد، از تپه پايين رفت، از جادة باريك عبور كرد و به جلوي زندان رسيد. يكي از جوانهايي كه با لباس شخصي روي ديوار كشيك مي داد، به جواد گفت: «برادر، چه مي خواهي؟» جواد، با لهجة تركي گفت: «پدرم اينجا زنداني است.» دوباره، همان جوان كه كلاه بافتني سرش بود، گفت: «پدر تو هم هنوز آزاد نشده؟» نه آقا. جوان كلاه به سر گفت: «مطمئن هستي كه توي اين زندان بوده؟» بله آقا، مطمئنم. مي داني كه، اسم اين زندان اِوين است. جواد سرش را به علامت تأييد تكان داد و ...