کتاب قصه های با پدر و مادر(3)پدر و مادرم دیوانه ام کرده اند : چطوری بابایت را اخراج کنی؟ بابایم شده یک بابای خانه دار! فکرش را بکنید. یک غذا هایی می پزد که هیچ کس نمی تواند لب بزند. رنگ همه ی لباس چرک ها را قاتی پاتی کرده و تازه از من می خواهد خودم اتاقم را مرتب کنم. باورتان می شود حتی حاضر نیست فنجان های کثیف توی اتاقم را جمع و جور کند؟ از همه بدتر: من را به عنوان بهترین دوستش انتخاب کرده و مغزم را می خورد. باید یک جوری جلویش را بگیرم، اما چطوری؟ انگار دیوار های اتاقم بهم حمله کرده اند. یک عالم یادداشت رویشان چسبیده، چیز هایی که حسابی گستاخانه اند، مثل: لویی، چرا من تختت رو مرتب کنم؟ مگه این کار چقدر وقتت رو می گیره و ...
0 نظر