تخفیف ویژه!
کد شناسه :65424

آمبولانس چي

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)

كتاب آمبولانس چي : بخشي از كتاب: شغل ما هم از آن شغل‌هاست كه يك روزهايي‌ش پر از غم و درد است. مثلاً ديروز صبح زنگ زدند و با يك صداي نتراشيده و خراشيده‌ اي گفتند: «بيا شمال زندان».گفتم اي بابا، همه مي‌روند شمال آزادي و عشق و حال. شما مي‌گويي بيا شمال، حبس و فراق و ضد‌حال؟ همين است ديگر. مثل همان بابايي كه از بس بدشانس بود وقتي مي‌رفت دريا، هميشه آب قطع مي‌شد و آب قحط. براي همين هميشه با خودش يك آفتابه آب مي‌برد دريا، كه تشنه از لب چشمه برنگردد. خلاصه، صداي نتراشيده و خراشيده گفت: «شما فردا صبح بيا شمال، زندان. منتها نيا كه بماني. بيا كه ببري.» گفتم: «بيايم كه ببرم؟ چي را ببرم؟» صدا گفت: جنازه را. و...