تخفیف ویژه!
کد شناسه :55471

نوبت سگ ها

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)

لب جاده كه رسيد، آفتاب تازه داشت در مي آمد. درخت ها تكان مي خوردند و باد دوباره شروع شده بود. خورشيد كه سرك كشيد، سگ ها نشستند روي زمين، پاهاي جلويشان را دراز كردند، سرشان را گذاشتند بين دست ها و گوش هاشان را خواباندند. از دور دست شت صداي زوزه اي بلند شد. بعد زوزه اي ديگر و بعد نوبت سگ ها شد. علف ها مي جنبيدند و كلاغ ها، دسته كلاغ ها ، هزار هزار كلاغ، هرچه كلاغ كه نغمه در تمام زندگي اش ديده بود، از روي شاخه هاي سپيدار ها پريدند و آسمان را سياه كردند.