تخفیف ویژه!
کد شناسه :91393

تكه هاي ساده ي من

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)

كتاب تكه هاي ساده ي من - صبح با صداي قرآن "عبدالباسط" از خواب بيدار شدم. عباس آقا مرده بود. زياد شنيدم كه مادر مي گفت: دق كرد از دست اين زنيكه و پدر كه مي گفت" چه حرفا، حالا مي فهمم كه مرگ قسمت عباس آقا بود و دق مرگ شدن قسمت مادر. پدر آن روزها ساكت شده بود. بيشتر توي حياط مي پلكيد و زير لب آواز مي خواند. مادر توي آشپزخانه ظرف ها را به هم مي زد و من صدايش را مي شنيدم كه مي گفت: درد، زهرمار. روي دفترچه مشق خم مي شدم. كلمات را پررنگ مي كردم. آن قدر كه انگشتم پينه كرده بود. با صداي بلند مي خواندم و مي نوشتم تا صداي پدر گم شود. مادر با خودش شروع كرد به حرف زدن و...