تخفیف ویژه!
کد شناسه :88923

دختران درياچه

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)

كتاب دختران درياچه -" كيت" يقه اش را باز كرد و چند جاي خراش روي گردنش ديد، انگار كسي ناخن كشيده بود. در آينه به "سيمون" خيره شد و با چشمان وحشت زده پرسيد: اين ديگه چيه؟ سيمون سرش را تكان داد: نمي دونم، تا حالا همچين اتفاقي توي عمارت نيفتاده بود. هيچ وقت. چه قبل و چه بعد از فوت مامان بزرگ. همان طور كه بهت گفتم اگه توي اين خونه روحي باشه. روح اقوام ماست. خب پس كي اين بلا رو سر من آورده؟ سيمون بازوي كيت را گرفت و چانه اش را روي شانه او گذاشت، به آينه خيره شد و گفت: و چرا؟ ميت احساس كرد ستون فقراتش دارد مي لرزد. گفت: تازه سررسيدها رو پيدا كرده بودم. شايد نمي خواسته من بدونم اون تو چي نوشته و...