تخفیف ویژه!
کد شناسه :70251

سايه هاي جادو(3)شواليه هاي روشنايي

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)

كتاب سايه هاي جادو(3)شواليه هاي روشنايي : چكيده: همچنان كه اُساران از كنار فانوس‌ها مي‌گذشت، آتش درون فانوس‌ها زبانه مي‌كشيدند، شيشه‌ها مي‌شكستند و در سياهي شب محو مي‌شدند. خيابان زير پاي او هموار و سياه مي‌شد، تاريكي مانند يخ در حال گسترش بود. طلسم‌ها در اطراف او از بين مي‌رفتند، عناصر همراه با تغيير طيف، از يك حالت به حالتي ديگر درمي‌آمدند؛ آتش به هوا، هوا به آب، آب به خاك، خاك به سنگ، سنگ به جادو، جادو، جادو ... بخشي از كتاب: هالند با شنيدن صدا شوكه نشد او صداي پا و كشيده شدن پوتين‌هايي روي چمن خشك را شنيده بود كه از بيشه به او نزديك مي‌شد. چاقوي تيز و كوتاهي كنارش روي زمين بود، هالند انگشتانش را به سمت آن حركت داد اما متوجه نشد چاقو آنجا نيست. بلند شد، برگشت و غريبه‌اي را ديد كه چاقو را در دو دستش گرفته بود آن مرد به اندازه نيم سر از هالند كوتاه تر بود و حدود بيست سال پيرتر به نظر مي‌رسيد، لباسي تقريبا به رنگ خاكستري كه از رنگ مشكي سابقش به جاي مانده بود به تن داشت. موهايش به رنگ قهوه‌اي خاكي بودند و در چشمان تاريكش رگه‌هاي كهربايي مي‌درخشيدند. مرد در حالي كه نوك چاقو را امتحان مي‌كرد گفت: چاقوي خوبي است، بايد آن را تيز نگه داشته باشي و...