تخفیف ویژه!
کد شناسه :66149

پاي تخته سياه

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)
موجود نیست

كتاب پاي تخته سياه : ياد حرفهاي آقاي مدير افتادم. هر وقت معلمي نداشتيم، خودش سر كلاس ما مي آمد. از شجاع بودن، از نترسيدن، حرف ميزد. اما حالا شجاعت برايم يك چيز غريب بود. حسن، از دور مرا نگاه مي كرد. حس مي كردم دوست نامردي هستم. كمي دلم مي خواست مرا هم مي گرفتند. اما باز هم ترس، ترس، ترس... من حتي جرأت نكرده بودم يك بار با بچه ها شعار بنويسم. آن روز املا داشتيم. درست يادم نيست كي بود. فقط به ياد دارم كه هنوز انقلاب نشده بود. داشت مي شد، ولي نه در شهر ما. با وجودي كه شهر ما چند كيلومتر بيشتر با تهران فاصله نداشت، در آن، از انقلاب هنوز خبري نبود. نه كسي راهپيمايي مي كرد و نه اعتصابهايي كه در تهران بود، در شهر ما خبري نبودو...